|
مصاحبتِ آفتاب امشب ساقه معنا را وزش دوست تکان خواهد ،بهت پرپر خواهد شد.
| ||
|
این پست ثابت است. این وبلاگ از آن شما و همه است. اگر شما هم حرفی پندانه یا حکمتانه داریدلطفا برای من بنویسید و من با نام خود شما ، پیامتان را در پستی جداگانه می گذارم.
شما همان تلولو هایی هستید ازپرتوهای خورشید هنگام طلوع ، که تاریکی دلی را می شکافید و روشن می کنید.
همان تک ستاره هایی هستید روی زمین که در تاریکی می درخشید و راهی را می گشایید و گاهی بعضی کمرنگ تر و یا پرنگتر ولی انجا که تلاقی آسمان بر زمین است با ستاره های آسمان همراه می شوید.
[ چهارشنبه 3 اسفند 1390 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
آدم باشم و همیشه با خدا باشم و خدایی را که این همه خوبی کرده را رها نکنم و به سراغ کسانی که هم توانشون و هم ظرفیتشون محدوده نرم. [ چهارشنبه 3 اسفند 1390 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
اعتماد به خداوند ،نردبان به سوی هر بلندایی است. [ چهارشنبه 3 اسفند 1390 ] [ 07:31 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
با خدا باش و پادشاهی کن [ چهارشنبه 3 اسفند 1390 ] [ 07:30 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
آدم به هرچی بخواد می رسه به شرط اینکه با خدا باشه [ چهارشنبه 3 اسفند 1390 ] [ 07:29 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
لطف حق یار کسی باد که در دوره ما نشود یار کسی تا نشود بار کسی [ سه شنبه 2 اسفند 1390 ] [ 07:30 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
مرغِ دل سیر، زِ هر دام رها می ماند [ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 12:34 ق.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
راه نجات می تواند در لحظه ای اتفاق بیفتد که فرد تصمیم می گیرد آگاه باشد. درست در این زمان است که هر لحظه آگاهی برای انسان پاداش به همراه دارد. مثل:دیدار به موقع پدر و مادر، درست انجام دادن کارها هرچند کوچک بنظر برسند؛ از همه مهمتر امیدوار بودن به بخشش خداوند و از خدا حاصل زیستن در این جهان را خواستن که نتیجه اش این می شود : که خدا نگاهت را دریک شب مهتابی به برکه ای خواهد برد که تصویر خدا و ماه در آب به تو تبریک خواهند گفت... http://www.bluew88.blogfa.com/ [ شنبه 15 بهمن 1390 ] [ 06:44 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
هنرمند آن کسی نیست که بتواند نوجوانان 15 -16 ساله را به خودش مشغول کند. چون در این سن راحت جذب هنرمندی می شوند ،هنرمند کسی است که بتواند در یک خانواده از افراد مسن تا بچه ها را به خودش جذب کنند. زمانی که کار او را یک نفر در خانواده می گذارد ، بچه خانواده از انجا نرود یا پدر خانواده نگوید خاموشش کن.همه دوستش داشته باشند. [ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
قدم های کوچک راهمیشه جدی بگیرید.(درراه رسیدن به هدف) [ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 01:01 ق.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
در عین سادگی کودکانه ، حرفهای زیبای بالغانه ای با لحنی زیبا زدند که من آنها را برایتان می نویسم. - هر کسی هرچقدرکه به او در دنیا فرصت داده شده است می تواند در همان فرصت داده شده رسالتش را انجام دهد کافیه که فقط یادمان باشد در مقام انسانیت واقع شدیم و این فرصت هر چقدر که باشد یگانه و بی همتاست . - و بعد از فرصت ،نوبت قدرت خان است.قدرت جزو ثروتهای همه است ما هر چقدر ضعیف وناتوان باشیم ،آن اندازه توانایی داریم تا دستگیر ضعیفتری باشیم و از جا بلندش کنیم ووقتی روی پاهاش ایستاد بهش بگیم که حالا نوبت تو است که دستگیر بشی. شکرانه بازوی توانا، بگرفتن دست ناتوان است. - وجدان دارایی دیگرمان است .خداوند آن اندازه وجدان آگاه در ما به ودیعه گذاشته تا از زیر باردیانت به هم نتونیم فرار کنیم . ندیدم و نشنیدم ، نفهمیدم و با من نبود ،نشناختمش و کسی به من چیزی نگفت ،نداریم . راستش کوچه علی چپ هم فایده نداره .اگه وجدان راحت نداشته باشیم ،شادی و آرمش را از خودمان دریغ می کنیم. باید بتونیم ببخشیم تا بخشیده شویم. من این بخشش و بزرگی را از اِستر، یک دخترک آفریقایی یاد گرفتم .وقتی بهش بیسکوییت می دادم بیسکویتش را برنداشت .دست من و گرفت و من را پیش کودکان نابینا که نمی توانستند به این خاطر از جایشان بلند شوند،برد و دانه دانه به آنها اشاره کرد تا به آنها بیسکوییت دهم و آخر سر خودش بیسکویتش را برداشت. ما خیلی می توانیم بخشیدن رااز بچه ها یاد بگیریم. - و بلاخره نوبت مهر میشه.مهری که مهر آفرین از گنجینه بی انتهای هستی دردلهایمان قرار داده ، وقتی مهر می ورزیم وارد گردونه مهر می شیم.بخشش و مهر را باید از مهر تابان از خورشید مهربان آموخت.یک لبخند مهر آمیز، یک نگاه امید بخش ،یک دست نوازش گر، یک جمله برای همدلی ما را یک قدم به هم نزدیکتر می کنه ؛یک قدم نزدیکتر به خداوندمهر آفرین. - فهرست ثروتهای بالفطره انسان بیشتر از اینهاست. ثروتهای شخصی هم که ما داریم من فکر می کنم دست ما امانت است و ما اونها را از جایی دریافت کردیم وبه جای دیگری و به نفر بعدی پاسش می دیم واگر ما این کارونکنیم، خودبه خود زمان این کارو می کنه. - کاری نداشته باشیم که فلان وزیر و فلان کس چی کار کرد و چی کار می کنه ما از خودمان شروع کنیم .خودمان کاری کنیم و به هم کمک کنیم. از ماست که بر ماست ،هر چه کنیم به خود کنیم. شما هم اگر تمایل دارید قدمی در این را بردارید با هر یک از شماره های زیر تماس بگیرید. شماره تماسهای موسسه خیریه مهر آفرین: تلفن:88877899 -88206708 الی 9 [ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
من متولد یک شهرمذهبی ،اهل ایرانم و فرزند کویر ،اما بزرگشده وساکن تهران. ارتباط را از جاده ها آموختم و عشق را از اتصال شهرها. پدرم به علت شغلش همیشه در سفر بود و بعضی از سفرها ما را هم با خود می برد. اکنون هم گاهی دلمان برای ضربان نبض جاده تنگ می شودو سفری دیگر از نو..... هر شهری عشقی و هر عشقی تجربه ای دیگر است. 7بهمن 3 ساله گیم پر می شود .نه اشتباه نکنید .در واقع 33 سالگیم پر می شود از 30 سالگی هر سال روی کیکهای تولدم یک شمع تک رقمی گذاشتم .نه برای اینکه دوست داشته باشم خودم را کوچک کنم . برای اینکه دوست داشتم زندگی ام را بهتر و جور بهتری شروع کنم. حالا نمی دانم که چقدر توانستم . امیدوارم هر لحظه ام بهتر و بهتر شود و خودم هم هر لحظه بهتر و بهتر شوم از همه لحاظ خوبتر. [ یکشنبه 9 بهمن 1390 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
تاج شاهی طلبی ،گوهر زاتی بنمای ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی
شاغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان چند و چند از غم ایام جگر خون باشی؟
تا فضل و عقل بینی ،بی معرفت نشینی یک نکته ات بگویم ،خود را مبین که رستی چندان که به دانش و خرد خود به دیده تحسین بنگری،از معرفت حق دور مانی
در استان جانان از آسمان میندیش کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی در پیشگاه والای معشوق به عظمت مقام خود اگر به بلندی آسمان هم باشد،التفاتی مکن،چه با این اندیشه تواند بود که از اوج سر افرازی به خاک خواری و ذلت افتی.
معنی از دکتر خلیل خطیب رهبر [ پنجشنبه 6 بهمن 1390 ] [ 07:37 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
بهترین محبت را به کسانی بکنیم که در سخترین شرایط در کنار ما بوده اند. [ یکشنبه 2 بهمن 1390 ] [ 10:43 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
داستان به این گونه است که عقابی به هوا می پرد برای شکار ، اما شکارچی تیری به او می زند و این دو بیت از زبان عقاب است.
"گفتا عجب است !این که ز چو بست و زآهن این تیزی و تندی و پریدنش کجا خواست؟ چون نیک نگه کرد و پر خویش بر او دید گفتا"ز که نالیم که از ماست که برماست" [ یکشنبه 2 بهمن 1390 ] [ 12:32 ق.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
آنان که سخنان دیگران را می شنوند و از بهترین آن پیروی می کنند ،خداوند هدایتشان کرده است.
[ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
من تا دوم دبیرستان معدلم 15 بود . یک روز مامانم گفت:" اگر می خواهی نمراتت بره بالا با شاگردای درسخوان کلاستون دوست بشو ". من که تا قبل از آن هم میزی هام معدلاشون مثل خودم بود جامو برای سال بعد تغییر دادم و کنار شاگرد دوم کلاس نشستم .(البته چون همیشه همون بچه ها در کلاسمون بودن معلوم بود چه کسانی شاگرد ای اول کلاس هستند). بعد یک ماه که گذشت خیلی زود نمراتم هم سطح آنها شد و خودم هم ثلث اول شاگرد چهارم یا پنجم شدم(دقیقا یادم نیست). دلیلشم واضح بود؛ چون تازه فهمیده بودم که شاگرد دوم کلاسمون چطوری درس می خونه و برای هر درسی چه راه حلی را برای خوندنشون استفاده می کنه.مثلا درس تاریخ را بالاجبار باید مو به مو حفظ می کردیم ومی نوشتیم ،یا عربی و زبان را باید علاوه بر یادگرفتن قوائد و فهمیدنشون باید کلی هم مطلب حفظ می کردیم ویا مثلثات باید می فهمیدم برای چه مسئلهای از چه فرمولی استفاده کنم وغیره.... [ چهارشنبه 28 دی 1390 ] [ 05:18 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
نقاشی آینده را می کشم فقط در نور الهی ، چرا که هیچ کس از آینده با خبر نیست به جز او . پس هر قدم که بر می دارم با توکل به اوست. [ چهارشنبه 28 دی 1390 ] [ 05:17 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
یاد من باشد که کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد. کار ما شاید این است که میان گل و نیلوفر قرن پی آواز حقیقت بدویم. چشمها را باید شست ،جور دیگر باید دید. [ چهارشنبه 28 دی 1390 ] [ 05:16 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
همچون باران باش. رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن. [ چهارشنبه 28 دی 1390 ] [ 05:13 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
اگر کسی حرفی دارد که می داند خوب است و برای دیگران نیز هم , وتوانایی گفتن یا خوب نوشتن را دارد ، اگر نگوید یا ننویسد به خودش و دیگران خیانت کرده است. از رادیو جوان [ چهارشنبه 28 دی 1390 ] [ 05:12 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
چند سال پیش که می خواستیم به یک مسافرت 4 نفره بریم ،من ناراحت بودم .چون با خودم فکر می کردم که همسفران خوبی ندارم و بهم بد می گذره . این موضوع را به دوستم گفتم وازش خواستم که دعا کنه بهم خوش بگذره . او بهم گفت:"خودت خوش بگذرون .منتظر نباش که دیگران کاری کنن که بهت خوش بگذره .خودت همیشه کاری بکن که بهت خوش بگذره .خیلی وقتها هم هست که آدم پیش خودش فکر می کنه که اگر بره به مسافرتی ، بهش بد می گذره ،اما بعدا برعکس خیلی هم بهش خوش می گذره ". از اون روز من به هر مسافرتی که رفتم ،خوش گذروندم حتی زمانی که با غریبه هارفتم. [ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
دو روز پیش که مامانم خسته از مسافرت برگشته بود .بابام ازش پرسید "خوش گذشت؟"مامانم با نارحتی جواب داد: "چه خوشی همش رفتیم کار کردیم". پدرم در جواب گفت:" در حال کار هم میشه خوش گذروند .من 30سال کار کردم و همه مدت کارم هم بهم خوش گذشت ". این نکته برای من جالب بود که کسی بتونه در حین کار کردن هم خوش بگذرونه . [ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 07:46 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
چند سال پیش من از لحاظ روحی در شرایط مناسبی نبودم وبه کلاس زبان انگلیسی می رفتم .یک مشاور درسی در کلاس ما بود و من با اینکه خیلی سربسته در باره خودم با اون حرف زدم ،راهنمایی قشنگی به من کرد که برای من خیلی کاربردی بود. به خصوص در آن زمان و البته تا به الان هم سعی می کنم به کار بگیرم. او به من گفت :"برای تو خوب است که در زمان حال زندگی کنی" .نه به آینده بیندیش و خودتو به خاطر زمانی که نیامده ناراحت کن و نه به گذشته ای که گذشته و رفته فکر کن. چون الان که داری توش زندگی می کنی مهمه . [ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
ابتدای آرزوها سلامتی،انتهای آرزوها عاقبت بخیری و میان آن دو خوشی و شادی است. آنها را برایتان از خداوند خواستارم. [ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 07:30 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم [ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 07:28 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
"زندگی در صدف خویش گهر ساختن است " و از شما می خواهم لحظه لحظه زندگی خود را قدر بدانید . را [ جمعه 23 دی 1390 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
در طول زندگیم همیشه بابام نصیحتهایی را به من می کرد که من شاید بعضی هاشونو گوش نمی دادم و یا بعضی هاشونو فکر می کردم که از عهده من خارجه .ولی هر وقتم که بعضی از این نصیحتا رو به دوستام می گفتم اونا انجامش می دادن و می گفتن راست می گه.الان که بزرگ شدم گاهی بهشون فکر می کنم می بینم چه حرفهای خوبی بودن. بعضی هاشونو که بیشتر در دوران مدرسه بهمون می گفت را براتون می نویسم . 1- کارتون و فیلم همیشه هستند و هر روزم بهترشون میاد اما عمر می ره و بر نمی گرده و به مرور هم توانایی کم میشه مثلا حافظه کم می شه و یادگیری سخت .پس بهتره تاالان که موقعش هست و می تونی درس بخونی. 2- یک شعر از سعدی :همت بلند آر که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیده اند. 3- به مامانم می گفت :بچرو نباید مثل فرغون هل داد باید خودش کارشو انجام بده وقتی بابت کاری مدام هلش بدی ،اگر روزی نتونستی این کارو بکنی اون راه نمیره.(یعنی همون حس مسئولیت) 4- قوی باش ،ضعیف پاماله. 5- به مامانم می گفت : باد شوهر به دختر بخوره درس بخون نمیشه.(برای همین هم هیچ وقت در دوران مدرسه خاستگار راه نمی دادند). 6- درس بخونید تا برای خودتون کسی بشید تا زیر دست دیگران نباشید. 7- همیشه سلام کنید .سلام عاطفه رو زیاد می کنه و سردی وتو خانواده کم. (همین دو شب پیش بابام از بیرون خونه اومد و من تو اتاقم بودم و دستش رو به علامت سلام برد بالا و من ته دلم یک قندی آب شد وتازه به معنای این حرف پی بردم.) [ جمعه 23 دی 1390 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
روزی به غرورِجوانی ،سخت رانده بودم و شبانگاه بپای گریوه ای سست مانده. پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی آمد و گفت:چه نشینی که نه جای خفتنست؟ گفتم:چون روم که نه پای رفتنست؟ گفت:این نشنیدی که صاحبدلان گفته اند: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن؟
[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 02:11 ق.ظ ] [ آناهیتا مقیمیان ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||